سریال ترکی شعله های آتشسریال ترکی شعله های آتش (شعله ور)سریال ترکی شعله ورسریال ترکیه ایفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۱۶ سریال ترکی شعله های آتش (شعله ور)

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۶ سریال ترکی شعله های آتش (شعله ور) را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. این سریال در ژانری رمانتیک ساخته شده است. سناریوی سریال ترکی شعله های آتش (شعله ور) از داستان فرانسوی  le bazar de la charité بازنویسی شده است. بازیگران اصلی این سریال عبارتنداز؛ دمت اوگار Demet Evgar، دیلان چیچک دنیز Dilan Çiçek Deniz، هازار ارگوچلو Hazar Ergüçlü و….این سریال روایت گر زندگی سه زن از دنیاهای مختلف است.

خلاصه داستان قسمت ۱۶ سریال ترکی شعله های آتش (شعله ور)
قسمت ۱۶ سریال ترکی شعله های آتش

خلاصه داستان قسمت ۱۶ سریال 

چلبی با قیافه ای گرفته و ناراحت مقابل دوربین می رود و می گوید: «میخوام در شان کاری که سال ها با غرور پیش بردمش حرکت کنم. گفته های زن اصل و اساس هست. بر طبق گفته های جمره میخوام که در مورد همه چیز تحقیق بشه. اینکه کنار همسرم و مادر دخترم باشین رو به این ترجیح میدم که حق با من باشه. تنها چیزی که نگرانم میکنه سلامت روانیه همسرمه. کم و بیش همه میدونید تو این سال ها با چه رنجی دست و پنجه نرم کردیم. تو این مدت تنها خواسته م ازتون اینه که یادتون نره ما یه دختر داریم. همسرم میتونه هروقت که خواست دخترمو بیاد ببینه. » جمره وقتی حرف های او را می شنود لعنتش می کند اما سحر که چلبی را قبول دارد می گوید: «جای یه مادر پیش دخترشه! نه اینجا! » جمره تصمیم می گیرد دخترش را ببیند تا حرف های پدرش باعث نشود که گونش باورش را به او از دست بدهد.

عمر به سختی خودش را به اوزان می رساند و از او کمک می خواهد تا جای اسکندر را پیدا کنند.
جمره به سمت خانه ی چلبی می رود. چلبی از نگهبان ها می خواهد به او اجازه ورود ندهند. جمره فریاد می زند و گونش را صدا می کند. گونش صدای او را می شنود و با خوشحالی به سمت در می رود. جمره از پشت در با گریه می گوید: «خیلی دلم برات تنگ شده بود… » چلبی برای این که جلوه خوبی مقابل دخترش داشته باشد در را باز می کند. گونش به آغوش جمره می رود و چلبی می گوید: «حتی به خاطر دخترت هم برنمیگردی خونه؟ من و گونش بهت نیاز داریم. » جمره می گوید: «نگو این حرفارو جلو گونش نگو! » گونش از مادرش می خواهد تا او را از انجا ببرد و جمره او را در آغوش می گیرد و دوان دوان دور می شود. چلبی به آنها چشم می دوزد و بعد از این که دور شدند، همراه راننده اش تعقیبشان می کند.

جمره و گونش در محله هستند که زن های همسایه شروع به پچ پچ می کنند که دخترش را هم با خودش آورده و اوزان را از راه به در کرده است! جمره هم به در خانه ی سحر می رود و از او می خواهد تا برای یک تماس تلفنی آنجا بمانند. سحر وقتی گونش را می بیند دلش به رحم می آید و قبول می کند. جمره فورا به رویا پیام می دهد و از او می خواهد تا جایی برایش پیدا کند. رویا هم قول می دهد تا امشب آنها را به هتل ببرد و بعد از چند روز هم خانه ای دست و پا کند.
عمر و اوزان وارد کلابی میشوند که اسکندر انجاست و مشغول صحبت و لاس زدن با دختری است و پشت سر هم می نوشد. وقتی اسکندر به توالت می رود، عمر را انجا می بیند. طولی نمی کشد که اسکندر هم پاهایش فلج می شود و اوزان و عمر با لبخند بالای سرش می ایستند. عمر داروی دیگری به سمت او می گیرد و می گوید: «من مثل تو نامرد نیستم. درمان دردته! هروقت خواستی حرف بزنیم پاشو بیا مغازه چایی تازه دمم دارم! » و می رود.

جمره منتظر امدن رویا است که خبرنگارها و پلیس به همراه چلبی جلوی خانه اوزان می آیند. چلبی برگه دادگاه را که گونش باید پیش پدرش باشد را نشان جمره میدهد و از او می خواهد دخترش را بیاورد. جمره می گوید: «من دخترمو به هیشکی نمیدم. » گونش هم پشت مادرش پنهان می شود و می گوید که جایی نمی خواهد برود. پلیس ها جلو می روند تا به زور متوسل بشوند که اوزان مقابلشان می ایستد و برای همین او را دستگیر می کنند! چلبی جلو می رود و به جمره به آرامی می گوید: «باعث بدبختی اطرافیانتی! حتی دخترمون. هرکاری از دستت برمیاد میکنی تا گونش رو هیچوقت نبینی!» گونش که از حرف های پدرش ترسیده از مادرش می خواهد تا بگذارد که او برود. جمره به سختی او را به دست چلبی می سپارد. رویا چند دقیقه بعد از راه می رسد و جمره با گریه می گوید: «دیر رسیدی. » رویا دست او را می گیرد و می گوید: «جمره پسش میگیریم. اینجوری دست تو دست و کنار هم پسش میگیریم. »

۰ ۰ آرا

رأی دهی به مقاله

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!

[کل: ۲ میانگین: ۱.۵]

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن