سریال ترکی روزگاری در چکورواسریال ترکیه ایفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۳۲۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۲۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه ترکیه ای باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال مورات سراچ اغلو می باشد. نخستین قسمت از این مجموعه در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۸ از شبکه آ تی وی پخش شد.

خلاصه داستان قسمت ۳۲۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۳۲۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۳۲۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

مژگان وقتی به خانه می رود، بهیجه ماجرای پولها را براش تعریف می کند و او به شدت عصبی می شود و می گوید مطمئنم که زلیخا این کار را از روی قصدکرده است. مژگان می‌گوید من شکایت میکنم و هرجوری که شده اثبات میکنم تو دادگاه که اون پول های ایلماز بوده و حق اوست. بهیجه که حرصش گرفته می‌گوید تو نمیتونی کاری کنی فقط تنها کسی که این ماجرا را می تواند ثابت کند تکین است و من نمیخوام که محتاج او باشیم.
شب مژگان درباره ی پیدا شدن پول های ایلماز با تکین حرف می زند. مژگان به خاطر اینکه ایلماز اصلا به فکر کرمعلی نبوده ناراحته و با عصبانیت می‌گوید که زلیخا از روی قصد اینکارو کرده و پول ها را به دولت داده . مژگان مدام از ایلماز گلگی میکند. بعد از مدتی تکین کلافه می شود و برگه ای به مژگان نشان میدهد.

داخل برگه نوشته شده که ایلماز مبلغی معادل سی میلیون لیره به حساب بانکی کرمعلی واریز کرده. تکین می‌گوید ایلماز برای کرمعلی حساب بانکی قبل از مرگش باز کرده و این پول را برایش ریخته، ایلماز هیچ وقت فرقی بین بچه هایش نگذاشته. مژگان که برگه را دیده شوکه می شود . با دیدن برگه جا میخورد و بعد از بابت کرمعلی خیالش راحت می شود.
شب دمیر دوستش بهش زنگ می زند، دمیر هم برای رفتن پیش دوستانش از خانه بیرون می زند و به زلیخا می‌گوید که دیر به خانه بر میگردد.
مژگان ناراحت و تو خودش است که فکرت با دیدنش پیشش می رود و دلداریش میدهد. مژگان به فکرت می‌گوید‌ با رفتارهایی که کردم تکین ازم دلخور شده ، ولی فکرت بهش می‌گوید که اینجوری نیست هنوز واسه تکین عزیزی.

خلاصه داستان قسمت ۳۲۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۳۲۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

تکین به همان محل قرار همیشگیش با هولیا می رود ولی دیگه به جای هولیا، زلیخا به آنجا می آید. تکین از زلیخا درباره پولها سوال می کند و زلیخا بهش می‌گوید من اصلا خبر نداشتم که ایلماز پولها را تو اون زمین گذاشته بود. تکین حرفش را باور میکند. سپس به زلیخا می‌گوید که به اندازه همان مقدار پول، ایلماز واسه کرمعلی کنار گذاشته است. زلیخا وقتی این خبر را می شنود خوشحال می شود. تکین از زلیخا برای همه زحمات و کارهایی که برای چکوراوا و ادامه دادن راه هولیا انجام می دهد تشکر میکند. تکین زلیخا را نصیحت می کند که با دمیر زندگی واقعی و خوبی داشته باشند و واقعا به او به چشم شوهر نگاه کند و بداند که این کارش خیانت به ایلماز نیست.

فکرت حرفهای عاشقانه و احساسی به مژگان می زند. مژگان بهش می گوید که هر وقت از حست مطمئن بودی اونوقت بهم نزدیک شو چون نمیخوام رابطه یواشکی داشته باشم و می رود.
فکرت پیش امید می رود و ازش درباره دمیر سوال میکند تا ببیند اوضاع چجوریه؟ امید برایش تعریف میکند که به بهانه ترکیدن لوله آب دمیر را به خانه کشانده و با همدیگه قهوه خوردند ولی چیزی درباره خوابیدن با دمیر بهش نمی‌گوید. فکرت وقتی میبینه امید نقشه اش را خوب اجرا کرده خوشحال می شود و می‌گوید‌ که باید زندگی دمیر نابود شود و همه چیزش را بگیریم. و در آخر بهش هشدار میدهد که عاشق دمیر نشود.
فردای آن روز ، بهیجه به غفور می گوید تا زباله هایش را به بیرون ببرد و بعد خانه را تمیز کند‌. بهیجه غفور را تهدید میکند و بهش میگوید که برای قاتل بودنت مدرک دارم به خاطر همین غفور مجبور می شود که قبول کند.
زلیخا قضیه مژگان را به دمیر می گوید که چتین و گولتن را بیرون کرده. دمیر عصبانی می شود و به عمارت کوچک می رود. دمیر وقتی میفهمد که غفور زباله های بهیجه را تو دستش گرفته، با عصبانیت زباله ها را میگیرد و روی زمین پرت می کند و غفور را کتک می زند. بهیجه وقتی بیرون می آید، دمیر با فریاد سر بهیجه داد می زند و باهاش به خاطر بیرون کردن گولتن و چتین دعوا میکند. همان موقع مژگان می آید و با دمیر دعوا می کند و با بهیجه به داخل می روند. دمیر به غفور گوشزد می کند که دیگه حق ندارد کارهای بهیجه را انجام دهد..

۰ ۰ آرا

رأی دهی به مقاله

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!

[کل: ۰ میانگین: ۰]

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن