سریال ترکی روزگاری در چکورواسریال ترکیه ایفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۳۳۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۳۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه ترکیه ای باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال مورات سراچ اغلو می باشد. نخستین قسمت از این مجموعه در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۸ از شبکه آ تی وی پخش شد.

خلاصه داستان قسمت ۳۳۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۳۳۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

یکی از فک و فامیل های مژگان بر سر خاک بهیجه می آید و به مژگان تسلیت می‌گوید. مژگان ازش سراغ بقیه را میگیرد که چرا نیومدن؟ و او برای هر کدامشان یه بهانه ای می آورد که نتونستن بیان. وقتی مژگان بر سر خاک می رود، آن زن به بهانه نگه داشتن کیفش یواشکی داخلش روزنامه می‌گذارد. دمیر یک جلسه مطبوعاتی در کلوپ شهر برگزار می کند و تمام خبرنگاران به آنجا می روند. دمیر درباره ی پیدا شدن قاتل هولیا صحبت میکند و در آخر سخنرانیش از زلیخا برای تمام تلاش هایی که کرده برای پیدا کردن قاتل هولیا تشکر میکند. امید از دور به دمیر و زلیخا نگاه میکند. زلیخا و دمیر باهمدیگه به طرف شرکت می روند.‌ دمیر وقتی به اتاقش می رود یه هدیه روی میزش میبیند، با باز کردن جعبه و دیدن یه جفت دکمه سر آستین تعجب می کند. زلیخا هم با دیدنش کنجکاو می شود که کی فرستاده. وقتی زلیخا از منشی دمیر میپرسد بهش میگه گفتن یکی از آشنایان آقا دمیر، آقا غضنفر فرستادن. دمیر میفهمد که کار امید است و به دروغ گفته آقای غضنفر. شب برای استراحت مژگان با فکرت به هتل می روند. مژگان که از صبح هیچی نخورده فکرت اصرار میکند که باید غذا بخورند و خودش غذا سفارش می دهد.‌

موقع شام خوردن مژگان به فکرت میگه من میخوام دیگه تو همین استانبول بمونم، دیگه نمی تونم تو چکوراوا زندگی کنم. همه ی اهالی بهم به چشم برادرزاده یه قاتل نگاه میکنند.‌ فکرت تلاشش را می کند تا متقاعدش کند و می گوید اصلا اینجوری نیست، تکین پشتته و این اجازه را به کسی نمیدهد و نمیزاره کسی اذیتت کند. وقتی مژگان در کیفش را باز میکند، روزنامه ای که آشنایش گذاشته بود را میبیند و با باز کردن روزنامه خبر قاتل بودن بهیجه را در صفحه اولش میبیند. مژگان متوجه می شود که او از قصد روزنامه را تو کیفش گذاشته تا بفهمد که همه آشنایان از این ماجرا خبر دارند. آن موقع بود که مژگان تازه دلیل اینکه کسی به تشییع جنازه نیامده بود را میفهم. مژگان گریه می کند و به فکرت می گوید که من حتی اینجا تو استانبول هم نمی تونم زندگی کنم، خبر قاتل بودن بهیجه همه جا پخش شده .

خلاصه داستان قسمت ۳۳۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۳۳۳ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

فکرت دلداریش میدهد و بهش می‌گوید جدا از این مساله تو باید به چکوروا برگردی چون من نمی تونم ازت دور باشم. امید همانجوری که در خانه اش نشسته، تمام خاطراتش را با دمیر مرور میکند و با یادآوریش لبخند می زند. فردای آن روز سودا کمی قلبش درد گرفته که زلیخا به زور با خودش به بیمارستان می برد. سودا به زلیخا می‌گوید که چیز مهمی نیست نمی خواد به دکتر بریم ولی زلیخا می‌گوید که مساله ی مهمیه باید جدی بگیریمش. وقتی به بیمارستان می رسند، امید آنها را میبیند و بهشون می‌گوید که من خودم سودا را معاینه میکنم. امید بعد از معاینه می گوید خدارو شکر چیز مهم و خاصی نیست و براش نسخه دارو می نویسد. زلیخا ازش تشکر می کند و می‌گوید تو این مدت به خاطر مسائل پیش اومده فرصت پیش نیومد که به خانه دعوتتون کنم، به خاطر او را شب به خانه شان دعوت می کند.

امید هم با کمال میل قبول میکند. مژگان و فکرت راهی چوکوروا می شوند. وقتی میرسن تکین از مژگان میخواهد تا با همدیگه صحبت کنند. تکین بهش می گوید که تو نباید خودت را مقصر این اتفاق بدانی. مژگان به تکین می‌گوید من عمه ام را به چکوروا آوردم و از آنجایی که بهیجه هولیا را کشته، من نمی‌توانم اصلا این قضیه را هضم کنم و قابل درک برام نیست، من از شما هم خجالت میکشم. تکین به مژگان می‌گوید تو مثل دختر خودمی و هیچ کس حق ندارد تورو ناراحت کنه تو باید مثل قبل سرتو بالا بگیری و زندگیتو بکنی. فکرت وقتی به آرایشگاه می رود، آنجا آرایشگر در حین کار درباره دستگیری بهیجه که قاتل هولیا بوده صحبت می کند و سپس از دمیر به خاطر کارهایش شروع به تعریف کردن می کند و میگه دمیر هم مثل پدرش عدنان مردی شجاع و دلیر است و خوبی هایش می گوید. فکرت با شنیدن این حرف هایی که آرایشگر می زند به شدت عصبانی می شود ولی سعی می کند خودش را کنترل کند.

۰ ۰ آرا

رأی دهی به مقاله

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!

[کل: ۰ میانگین: ۰]

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن