سریال ترکی روزگاری در چکورواسریال ترکیه ایفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۳۳۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۳۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه ترکیه ای باء نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال مورات سراچ اغلو می باشد. نخستین قسمت از این مجموعه در تاریخ ۱۳ سپتامبر ۲۰۱۸ از شبکه آ تی وی پخش شد.

خلاصه داستان قسمت ۳۳۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۳۳۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

قسمت ۳۳۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

شب همگی باهم آشپزخانه مشغول غذا درست کردن و آماده سازی تدارکات برای آمدن امید هستند. بعد از مدتی امید به خانه دمیر می آید. سودا و زلیخا به استقبالش می روند. کمی بعد از آمدن امید، دمیر نیز از راه می رسد و با دیدن امید در خانه اشیک لحظه شوکه می شود. دمیر و امید باهمدیگه خیلی رسمی و معمولی باهمدیگه سلام و احوالپرسی می کنند و بهش خوش آمد می گوید . امید برای دمیر ماجرارو می‌گوید تا از گنگ بودنش خارج شود و میگه امروز زلیخا و سودا به بیمارستان اومده بودن و برای شام دعوتم کردن من هم با اصراری که کردن اومدن . دمیر وقتی ماجرای مریضی قلبی سودا را می شنود نگران می شود و ازش میپرسد که امید می‌گوید نگران نباشین خداروشکر چیز خیلی خاصی نیست و با دارو درست میشه. موقع شام خوردن، خدمتکاران مشغول غذا خوردن در آشپزخانه هستند. راشید به آشپزخانه می رود تا غذا بخورد، ولی فادیک با دیدنش عصبی می شود و بهش اجازه نمی‌دهد سپس از آشپزخانه بیرونش می کند.

سودا سر میز شام دکمه سر دست های جدید دمیر به چشمش می خورد و ازش تعریف می‌کند. زلیخا بهش می‌گوید آقا غضنفر برای دمیر فرستاده . امید با لبخندی معنادار به دمیر نگاهی می کند که از چشمان سودا دور نمی ماند و او متوجه نگاه های مشکوک آنها بهم می شود و حس بدی پیدا می کند. سودا از امید درباره خانواده اش می پرسد. امید در جواب می‌گوید که مادرم را از دست دادم ولی پدرم در ازمیر زندگی می کند. مژگان و فکرت و تکین نشسته اند و سکوتی در خانه حکمفرمایی می کند. مژگان به اتاقش می رود تا بگیرد بخوابد. با رفتن مژگان فکرت می‌گوید که منم جایی کار دارم و یکسر میرم بیرون و میام. فکرت شبانه و پنهانی به کارخانه شیر دمیر می رود و تمام شیرفلکه هایش را باز میکند تا تمام شیرها خالی شود و بریزد. فکرت تا سرش را بالا می آورد، می بیند که تکین روبه رویش ایستاده و با تمام عصبانیت بهش چشم دوخته. زلیخا درباره ی انجمن خیریه با امید صحبت می کند و بهش پیشنهاد می کند تا به جلسه های خیریه برود تا سرگرم شود. بعد از گذشت چند دقیقه امید می‌گوید که می خواهد به خانه اش برود و دمیر می‌گوید‌ من شما را به منزلتون می رسانم ولی امید بهش می‌گوید که خودم وسیله دارم میرم. زلیخا بهش می‌گوید که شبه خیابونا خلوت و خطرناک است.

خلاصه داستان قسمت ۳۳۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۳۳۴ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

دمیر شما را به خانه تان برساند بهتر است، فردا ماشینتان را براتون می فرستیم. همان موقع از کارخانه شیر به دمیر زنگ می زنند و بهش می گویند که تمام شیرها ریخته و از بین رفته. دمیر به شدت عصبانی می شود و بهش می‌گوید که خودش را می رساند. سودا که به دمیر شک کرده فکر میکند که  دمیر الکی میگه و به جاش میخواد به خانه امید برود. بعد از اینکه دمیر و امید می روند، زلیخا به اتاق بچه ها می رود و همانجا هم خوابش می برد. سودا با فرصتی که برایش پیش اومده پنهانی حاضر می شود و با ماشین زلیخا به طرف عمارت امید می رود. سودا در خانه اش را میزند، امید با باز کردن در سودا را میبیند و شوکه می شود. سودا بدون هیچ حرفی و بی مقدمه دمیر را صدا می زند. امید که تعجب کرده ازش می پرسد که برای چی دمیر را صدا میزند؟ سودا بهش می‌گوید راهی که تو توش قدم گذاشتی را من خوب بلدم. سپس بهش هشدار می دهد که از دمیر و زندگیش فاصله بگیرد و کاری باهاش نداشته باشد، چون دمیر هم زن داره و هم بچه.

او حق ندارد که زندگی دمیر را خراب کند و می رود. امید حسابی عصبی می شود. دمیر وقتی به کارخانه‌ می رسد با یدن وضعیت اونجا عصبانی می شود و شروع به دعوا کردن نگهبان می کند. سودا به خانه برمی‌گردد. وقتی میخواد از ماشین زلیخا پیاده شود، چشمش به نامه ای که گوشه در افتاده می افند و آن را بازش میکند. دمیر بعد از کارخانه پیش امید می رود. امید دمیر را در آغوش میگیرد و از اومدن سودا و حرفهایش چیزی نمی گوید. تکین فکرت را به انبار می برد و با عصبانیت ازش توضیح میخواهد که چرا همچین کاری کرده و فکرت را حسابی تحت فشار می‌گذارد. فکرت که به شدت عصبی و کلافه شده، فریاد می زند و با صدای بلند می‌گوید دمیر پسر عدنان یامان است. تکین از شنیدن این حرف شوکه می شود.

۰ ۰ آرا

رأی دهی به مقاله

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!

[کل: ۰ میانگین: ۰]

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن