سریال ترکی با منیجرم تماس بگیرسریال ترکیه ایفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۳۷ سریال ترکی با ملنیجرم تماس بگیر + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۷ سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. این سریال به کارگردانی علی بیلگین، امیدها و ناامیدی‌ها، جنگ‌ها و تلاش‌های کارکنان صنعت سینما را به تصویر می‌کشد. سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر (Menajerimi Ara) در ژانر درام و کمدی محصول سال ۲۰۲۰ برگرفته از سریال فرانسوی Dix Pour cent به سفارش کانال Star Tv میباشد.َ

خلاصه داستان قسمت ۳۷ سریال ترکی با ملنیجرم تماس بگیر + عکس
قسمت ۳۷ سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر

قسمت ۳۷ سریال ترکی با منیجرم تماس بگیر

ایرم به آژانس میره تا با فریس حرف بزنه. وقتی به اتاقش میره میگه فریس کمکم کن بدبخت شدم بیچاره شدم هرچی بدبختیه داره روی هوار میشه. فریس میپرسه چیشده؟ ایرم میگه که گوشیمو هک کردن همه عکس های شخصیمو برداشتن و میگن اگه ۲۵۰ میلیون ندی پخش میکنیم عکسارو. فریس میپرسه عکسات لختیه؟ ایرم میگه نه مگه دیوونم از خودم عکس بگیرم؟ از این بدم میاد که میرم سوژه همه میشم . فریس میگه باید اول بری شکایت کنی بعدش به بقیه کارها میرسیم من نمیتونم کار دارم الان با دجله برو شکایت کن من به دجله اعتماد دارم کارشو بلده و در اخر به دجله میگه که حواست باشه با خبرنگارا در نیوفتی. سرکان از برن میپرسه پس چرا هنوز تو آژانس کار میکنه؟ برن بهش میگه چون فقط من میدونم که چه کارهایی میکنه؟ سرکان آرومش میکنه و میگه فکر کن من غول چراغ جادوعم و ۳تا آرزو میتونی بکنی تا واست برآورده کنم، تو غصه نخور بگو چی میخوای من درستش میکنم.

برن میگه اول اینکه دوست دارم بابام ازم راضی باشه، خسته شدم از بس اومد گفت چرا اینکارو کردی؟ اوضاع خراب کردی، سرکان میگه حتما میشی وقتی تلاش کنی واسش مطمئن باش میرسی بهش. برن میگه دوم اینکه انقد توکارم پیشرفت کنم و مشهور بشم که پدرم بهم افتخار کنه باعث روسفیدیشون بشم سرکان میگه خب این تا آرزوت بهم وابسته ست، در کل اگه تو کارت پیشرفت کنی باعث رضایت و افتخار پدرت میشه خب آخرین آرزوت چیه؟ برن میگه سوم اینکه دجله بره یجوری بره که انگار نه انگار اصلا از اول دجله ای بوده. سرکان میگه دجله بره باز هم تو خوب نمیشی چون افرادی مثل دجله زیاد هستن همه جا، باید تو روی خودت کار کنی که این افراد روت تاثیر نزارن. تو هیچ کاری نکن بسپار به من درستش میکنم حالا هرچی درباره دجله میدونی بهم بگو، برن میپرسه چرا اینکارو میکنی؟ که سرکان میگه به وقتش تو هم واسم چندتا کار کوچیک میکنی. فریس و کراج با برن و باریش پیش تهیه کننده می روند.

آقا جلال از رتبه پایین سریال در ریتینگ هفته ای مینالد و میگه شماها دارین چیکار میکنین؟ همه فیلم و سریاها روند صعودی دارن ما هی میریم بالا دوباره برمیگردیم سر جامون. طرفدارا میخوان شما دوتا باهم رابطه داشته باشیم هی بهتون گفتم یه عکسی یه استوری سر صحنه ای چیزی بزارین کو گوش شنوا. بزن میگه وقتی باهم رابطه ای نداریم استوری هم نمیزاریم، آفا جلال میگه تمومه یعنی؟ خب وانمود کنین، باریش میگه یه بار اینکارو کردم دیگه دوست ندارم همچین اشتباهی بکنم. آقا جلال میره سر بحث بعدی و میگه کارکتر بوسه خوب جواب داد میخوام یه کارکتر دیگه بیارم از بازی امیر بیندل خوشم اومده، باریش با شنیدن اسم امیر عصبی میشه و با کلافگی جلسه را ترک میکنه. فریس میره و باهاش حرف میزنه تا آرومش کنه و میگه فقط در حد فرضیه ست و باهاش بحث میکنه تا سر عقل بیاد. برن از اتفاق های جلسه و فرضیه اضافه شدن امیر به سریال برای سرکان میگوید. قبل از اینکه دفتر جلال را ترک کنن، اجه خبر اضافه شدن امیر را به سریال قصه های پریا در فضای مجازی مینویسه و خبرنگارا جلوی دفتر منتظر ماندن.

فریس به باریش گوشزد میکنه که خودشو جلوی خبرنگارا کنترل کنه و چیزی نگه که وقتی خبرنگارا از باریش میپرسن که حقیقت دارد که امیر بیندل به تیمتون اصافه شده؟ باریش میگه نه یه شایعه ست هیچ کسی قرار نیست به سریال اضافه بشه همش دروغه و سوار ماشین فریس میشه. فریس اول باهاش حرف میزنه تا درباره امیر نرم بشه که در آخر کلافه میشه وباهاش دعوا میکنه و میگه باریش من دیگه تورو نمیشناسم نمیدونم چرا اینکارازو میکنی؟ چرا با امیر انقد مشکل داری؟ چرا زندگی شخصیتو با کاریت قاطی میکنی؟ چرا واسه خودت مشکل درست میکنی؟ باریش کلافه میشه و از ماشین پیاده و میره. امیر با عمویش نجات کافه نشستن که خبر را میبینه و بهم میریزه‌ اگیر به فریس زن میزنه که فریس بهش میگه تو جلسه یه چیزی گفتن ولی هنوز قطعی نیست میخواستم خودم بهت زنگ بزنم که امیر نظر منفیشو میگه بهش. فریس میگه درباره اش باید مفصل حرف بزنیم اینجا نمیشه بیا آژانس حرف میزنیم. امیر تو خودش میره که نجات بهش میگه نگران نباش تهش ایه که قبول نمیکنی نقشو ناراحتی نداره.

دجله و ایرم شکایت نامه را تنظیم میکنن و میخوان از دادگاه بیرون بیان که با چندتا خبرنگار روبرو میشن. به خاطر همین از دست خبرنگارا فرار میکنن و تو دستشویی پنهان میشن. خبرنگارها پشت در وایمیستن تا به محض بیرون اومدن ایرم فیلم بگیرن تا نتونه فرار کنه. دجله و ایرم در حال فکر کردن هستن که چجوری از این وضعیت خلاص بشن که در آخر دجله یه فکری به سرش میزنه که لباس هایشان را عوض کنن و ایرم بگه که واسه دوستم مشکل پیش اومده بود که اومدم به کارهایش رسیدگی کنم و با این ترفند موفق میشن که از آنجا بیرون بزنن. از اونجایی که بکیر عاشق ابراهیم تاتلیسه میره پیش مدیر برنامه ها تا اگه میتونن او را با خودشون به برنامه ابراهیم تاتلیس ببرن، چنار میگه من جای خودمو به جولیده دادم به بقیه بگو. بکیر پیش آقا کراج میره که بهش میگه فریس داره لیست را میبنده برو بهش بگو اگه تونست تورو هم ببره، بکیر حسابی خوشحال میشه. امیر به تراس میره تا با فریس حرف بزنه. فریس بهش میگه که آقا جلال گفته باهاش یه جلسه بزاریم واسه اضافه شدنت به سریال امیر میگه من این کارو اصلا قبول نمیکنم، فریس میگه چرا؟ امیر میگه اصلا نشدنیه که من تو سریالی بازی کنم که باریش هم اونجاست، فریس ازش میپرسه که ماجرای شما دوتا چیه؟ چرا اونشب تو بار دعوا کردین؟

امیر میگه میگم ولی نمیخوام هیچ تاثیری تو زندگی دجله ببینم. سر دجله بود، دجله واسه خونش یه اتفاقی افتاد من کمکش کردم حالا باریش از وقتی فهمیده باهام مشکل داره. امیر موقع رفتن تو حیاط با طرفداراش عکس میگیره. باریش به دجله زنگ میزنه که باهم باید حرف بزنیم رودررو که دجله میگه فعلا نمیتونم شبم باید برم کانال، باریش میگه باشه شب میای دیگه بعدش حرف میزنیم که دجله قبول میکنه، همان موقع امیر را میبینه که داره عکس میگیره و سمتش میره. امیر ازس میپرسه که شب توهم میای؟ دجله تایید میکنه که امیر میگه خوبه پس میبینمت و میره…

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!

[کل: ۰ میانگین: ۰]


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن