سریال ترکی ستاره شمالیسریال ترکیه ایفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۹۳ سریال ترکی ستاره شمالی + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۹۳ سریال ترکی ستاره شمالی را می توانید مطالعه کنید. با ما همراه باشید. سریال ستاره شمالی روایتی از زندگی دختری تنها به نام ستاره را در یکی از روستاهای شهر اُردو، به تصویر کشیده است.این سریال محصول کشور ترکیه و در ژانر عاشقانه و خانوادگی می‌باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز: ایسمیل دمیرجی، اسلیهان گونر، گیزیم گونش، نیلسو برفین اکتس , اسلیهان کاپانساهین.

خلاصه داستان قسمت ۹۳ سریال ترکی ستاره شمالی + عکس
قسمت ۹۳ سریال ترکی ستاره شمالی

قسمت ۹۳ سریال ترکی ستاره شمالی

امبولانس به بندر می آید و کوزی را بیمارستان می برند.دکتر می گوید که او مشکل خاصی ندارد و مقداری عفونت در خون هست که با دارو برطرف می شود.همه از او عذر خواهی می کنند که باعث اینکار شده اند.صفر می گوید که او توانسته با قدرتی خاص به او آب بدهد.کوزی هم می گوید که او را در خواب دیده است.بنظر صفر رفاقت آنها رشد کرده و چیزهایی فراتر از فیزیک و قوانین آن را تجربه می کنند و اسم او هم ” یازده ” شده است.بویراز می گوید منظورش سفر کهکشانی است و چشمانش لوچ می شود و در آن طرف چیزهایی را حس می کند.کوزی می گوید که او به اندازه کافی بهم ریخته است و با این حرفها به او فشار نیاورند.ییلدیز از آنها می خواهد که آنها را تنها بگذارند.
ییلدیز می گوید که خیلی دلش می خواهد که با او خوشحال و خوشبخت باشد ولی نمی شود.کوزی می گوید که حالا که او را بخشیده ، آنها بسوی ازدواج می روند و او سعی می کند آنطور که ییلدیز می خواهد، خودش را تغییر دهد.ییلدیز صورت کوزی را می بوسد و می گوید که اینکه آنها همدیگر را دوست دارند، دلیل این نمی شود که دوست دختر و دوست پسر باشند و چند بار امتحان کردند و نشد.ییلدیز ادامه می دهد که مانع آنها خانواده ها و شعله نیستند‌.

مانع ” خودشان” هستند.آنها خودشان را خوب نکرده و می خواهند که همدیگر را خوب کنند و بعد همدیگر را زخمی می کنند. بنظر ییلدیز چاره کار آنها ” زمان” است‌ و آنها با هم دوست می مانند تا ببینند می توانند همدیگر را درک کنند و با هم کنار بیایند؟ و اگر در این دوستی موفق شوند،‌همه چیز درست می شود.
ییلدیز می گوید که اگر عاشق همدیگر باشند و همه چیز را نابود کنند، تا ابد همه چیز را از دست می دهند و او نمی خواهد این ریسک را بکند. کوزی می گوید که برای بدست اوردن او،هرکاری می کند و حرفهایش را گوش می کند و اگر او را هم بخشیده است،فعلا به دوست بودن راضی می شود.
ییلدیز اولین مکالمه دوستی شان را تبریک می گوید. ییلدیز در کشتی خودش و کوزی در کشتی خودش هست.کوزی برایش پیامی می فرستد و بعد آهنگی را پخش می کند‌. ییلدیز گریه اش می گیرد‌، و از دور نگاهش می کند.دخترها از اینکه آنها با هم‌ با لحن دوستانه ای با هم حرف می زنند تعجب می کنند و می بینند که آنها فعلا این مرحله از رابطه را می خواهند تجربه کنند.کوزی پیشنهاد می کند که عصر در کلبه ماهیگیری چایی دوستانه بخورند.

یاشار به صفر زنگ می زند.صفر فکر می کند او میخواهد عذر خواهی کند. یاشار می گوید که می داند او در کشتی کوزی شاگرد شده است.صفر در جواب می گوید که علتش این است که او را به زور از کشتی اش جدا کرده اند.یاشار به صفر اطلاع می دهد که با همه خواهر و برادرهایش کار دارد و او هم شب به خانه بیاید، چون می خواهد اموالش را تقسیم کند و به ییلدیز هم خبر بدهد.صفر به یاشار مشکوک است و فکر می کند کاسه ای زیر نیم کاسه است.او می خواهد تمرکز کند شاید در این رابطه چیزی را حس کند، اما موفق نمی شود و فکر می کند که این رابطه فقط با کوزی برقرار می شود.
صفر به ییلدیز زنگ می زند و پیام یاشار را به او می رساند که می خواهد تقسیم اموال کند و فکر می کند برای این است که در حق پسرش ناحقی کرده است.
شرف و یاشار دم در لبنیاتی مشغول بازی تخته نرد هستند و عثمان و امین و عمر هم آنجا هستند.پنبه هم می آید و می خواهد خرید کند.او لیست خرید را می دهد و می گوید که برای بچه های پرورشگاه است.شرف می گوید که دو برابر آن مواد را هم به حساب او بدهند.

در کافه ای امینه منتظر شعله است.شعله می آید و امینه ضمن صحبت با او می گوید که از این به بعد،نه رابطه اش با او خوب می شود و نه با کوزی آشتی می کند و حتی اگر امید کوچکی هم به کوزی دارد، خودش را گول نزند.چون کوزی بشدت عاشق ییلدیز شده و به هیچ وجه دست بردار نیست.
شعله می گوید که او مادر نوه های اوست و نباید با هم دشمن باشند و او ابتدا فکر می کرده که کوزی با او لجبازی می کند اما بعد متوجه شده که اینطور نیست.
امینه می پرسد که پس منظورش از قید یکسال ممنوعیت ازدواج کوزی چیست؟ شعله می گوید که چون احساس می کند فعلا دخترهایش با او دشمن هستند و نمی خواهد آنها با زن دیگری به یک خانه بروند و انتظار دارد بعنوان مادر، او را درک کند.
امینه از او درباره خیانت به کوزی سوال می کند و شعله اطلاعات او را ناقص می داند و می گوید که در اصل کوزی به او بی توجهی می کرد و او هم فکر می کرد که کوزی به او خیانت می کند و برای اذیت کردن کوزی و اینکه او بفهمد خیانت چیست،‌اینکار را کرده و با کسی فرار نکرده،‌بلکه به کوزی اینطور گفته است.امینه به مدارکی که در دست چتین است اشاره می کند و می گوید که وقتی او لجبازی کند و دروغ بگوید، همه را از دست می دهد.شعله گریه اش می گیرد.

۰ ۰ آرا

رأی دهی به مقاله

برای امتیاز به این نوشته جدولیاب کلیک کنید!

[کل: ۰ میانگین: ۰]




نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن