دینی و مذهبیعید غدیر

خلافت بلافصل امیر مؤمنان على (علیه السلام) در غدیر خم

خلافت بلافصل امير مؤمنان على (عليه السلام) در غدیر خم

خلافت بلافصل امیر مؤمنان على (علیه السلام) در غدیر خم

 

فرا رسیدن عید غدیر را به همه مسلمانان جهان مخصوصاً شیعیان على ابن ابیطالب (علیه السلام) تبریک عرض نموده، از خداوند متعال خواهانیم همه ما را از پیروان آن پیشواى الهى و وصى و خلیفه بلافصل رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) قرار داده، توفیق تشیّع راستین را نصیب ما فرماید.

به همین مناسبت مقاله اى در زمینه  تقدیم حضورتان مى شود در ادامه این مطلب با ما در آکاپرشین همراه باشید:

1 ـ غدیر

«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ»

اى پیامبر به مردم برسان آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر نرسانى رسالت او را تبلیغ نکرده اى و خداوند تو را از مردم حفظ خواهد کرد.

این موضوع چیست که با تمام رسالت با آن عظمت و سنگینى در یک ردیف قرار گرفته است، که اگر پیامبر آن را تبلیغ نکند رسالت را تبلیغ نکرده است؟

مگر نه این است که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) وحى الهى را از روز نزول آن یعنى بیست و سه سال قبل از این سال تا به امروز به مردم ابلاغ مى فرمود، و مگر نه آنکه در این راه زحماتى را تحمل نمود که هیچ پیغمبرى قبل از آن حضرت تحمل نکرده بود؟

سؤال دیگر آنکه آیا در تبلیغ این امر آنقدر خطر و ترس بر جان مقدس پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) وجود دارد که در تبلیغ کل رسالت با همه عظمتش نیست، تا آنکه خداوند وعده حفظ و عصمت مى دهد؟ و چه کسانى هستند که جان رسول اکرم را در آن روز تهدید مى کنند در حالى که آن حضرت در مکه بین اصحاب خویش است؟

آنچه مسلم است در تاریخ واقعه مهمى در سال حجه الوداع بعد از نزول این آیه مبارکه اتفاق نیفتاده است که پیامبر مأمور به تبلیغ آن باشد غیر از آنچه آن بزرگوار در هیجدهم ذى الحجه در آن سال انجام داد، و آن واقعه نصب امیرالمؤمنین على بن ابیطالب (علیه السلام) به ولایت و امامت بود، که بعد از آن آیه مبارکه إکمال دین و اتمام نعمت نازل شد که:

«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ اْلإِسْلامَ دِیناً»

 امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خویش بر شما تمام گردانیدم، و راضى شدم اسلام دین شما باشد.

روزى که پروردگار متعال از اکمال دین و اتمام نعمت خبر داد روز عید غدیر بود ، و به این دین کامل براى مسلمانان راضى شد، روزى که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) امیرالمؤمین على بن ابیطالب (علیه السلام) را به عنوان ولىّ بعد از خود بر مسلمانان در امور دین و دنیا نصب فرمود. از همان روز «غدیر» در وجدان مسلمانان جایگاهى قلبی عمیق پیدا کرد  و جز ارکاناعتقاداتی آنان شد، و جایگاهى خاص در تاریخ و تمدن اسلامى یافت، و مسیر عده اى از مسلمانان عالم را همچون سراجی روشن کرد.

روز غدیر بزرگترین اجتماع مسلمانان در روى زمین بود، زیرا محّل جدا شدن قافله هایى بود که از حجه الوداع با پیامبر خویش برمى گشتند، مسلمان پس از آن که مراسم حج را در جوار حضرت محمد به جاى آوردند پیامبر گرامى اسلام را تا بیرون مکه بدرقه نمودند، آن حضرت همه را قبل از آنکه به سرزمین های خودشان بروند در آنجا جمع نمود، و در بین انبوه جمعیت سخن گفت، در این سخنرانى آن حضرت چیزى را ابلاغ کرد که اگر نکرده بود به فرموده قرآن رسالت را نرسانیده بود، و استمرار و بقاى اسلام تأمین نمى شد:

مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ، فَهذا عَلِىٌّ مَوْلاهُ

هر کس من مولای اویم پس علی مولای اوست

این ابلاغ عبارت از ولایت امیر مؤمنان على (علیه السلام) بود، این را باید دانست که غدیر یک واقعه زودگذر و یا شعله اى که فراگیرد و سپس فرو میرد، و یا خورشیدى که طلوع کند و سپس به غروب گراید، و یا برقى برجهد که پس از آن ظلمت حاکم شود، نبود، بلکه غدیر نور افشانى بر زندگى انسانیّت و ادامه طلوع اسلام بود که صبح و ظهر و عصر و شب ندارد، بلکه نورى است بادوام و مستدام.

تأکیدات پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) در این روز مبارک سهم بزرگى در بقاى نام و رسالت غدیر دارد، زیرا آن حضرت تمام تهدیدها را رو در رو ایستاد، همان تهدیداتى که خداوند وعده حفظ از آنها را به او داده بود، و زحمت ایستادن و ایراد خطابه در آن روز گرم وطاقت فرسا را تحمل کرد، و تاج ولایت بر فرق مبارک امیرالمومنین على (علیه السلام) گذاشت، و از تمام حاضران براى آن حضرت بیعت گرفت و حجت را بر همگان تمام کرد.

 خلافت بلافصل امير مؤمنان على (عليه السلام) در غدیر خم

2ـ حدیث غدیر

الف: احمد حنبل که یکى از أئمه اهل سنت است در مسند جلد 4 صفحه 218 حدیث را چنین آورده است:
براء بن عازب گفت: ما با پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله) در سفر بودیم، در غدیر خم فرود آمده و منزل کردیم، نداى نماز جماعت سر داده شد، براى پیامبر (صلى الله علیه وآله) زیر دو درخت که آنجا بود فرشى گستردند، آن حضرت نماز ظهر را خواند، سپس دست على را گرفت و خطاب به مردم چنین فرمود: آیا نمى دانید که من أولى بر مؤمنان از خود آنها هستم، گفتند: چرا یا رسول الله. فرمود: آیا نمى دانید که من أولى بر هر مؤمنى هستم از خود او؟ گفتند: مى دانیم، سپس دست على علیه السلام را گرفت و فرمود:

«مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلاَهُ اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ »

یعنى هر کس که من بر او ولایت دارم على بر او ولایت دارد، خداوند دوست بدار هر که او را دوست دارد، و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد.

براء مى گوید: سپس عمر آن حضرت را ملاقات کرد و گفت:

هَنِیئاً لَکَ یَا اِبْنَ أَبِی طَالِبٍ أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَیْتَ مَوْلَى کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَهٍ .


د:در مناقب از عمر حدیث را نقل کرده و در آخر آن کلام پیامبر را نقل کرده که فرمود:

وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : مَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاَهُ اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ اُنْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اُخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

یارى کن کسى که او را یارى کند، و دوست بدار کسى که او را دوست دارد، و دشمن بدار دشمن او را.


ج:حاکم در کتاب مستدرک جلد 3 صفحه 109 از زید بن ارقم روایت کرده که گفت: زمانى که رسول خدا (صلى الله علیه وآله) از حجه الوداع برگشت و در غدیر خم منزل فرمود، زیر سایه درختان مردم را جمع کرده و چنین فرمود:

گویا که مرا خوانده اند و باید از دنیا بروم: همانا من در بین شما دو چیز گرانبها به یادگار مى گذارم که یکى از دیگرى بزرگ تراست. اول کتاب خدا، دوم عترت و اهل بیتم، به هوش باشید که پس از من چگونه با آنها رفتار خواهید کرد، زیرا آنان هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد تا آنکه کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، سپس فرمود: خدا سرپرست من، و من سرپرست هر مؤمنى هستم، و سپس دست على (علیه السلام) را گرفت و فرمود: «هر کس من مولاى او هستم على ولى اوست، خداوندا دوست بدار هر که او را دوست دارد، و دشمن بدار دشمن او را.»

 

3ـ شأن نزول آیه تبلیغ، و آیه اکمال دین

« اَلْیوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دینَکمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً »

          الف :سیوطى در تفسیر «الدرالمنشور» در تفسیر آیه سوم سوره مائده از ابن مردویه و ابن عساکر نقل کرده که آن دو از أبى سعید خُدرى روایت کرده اند که گفت: زمانى که رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در روز غدیر على (علیه السلام) را به امامت و ولایت نصب فرمود، جبرئیل امین نازل شد و این آیه مبارکه را آورد: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ …»
          ب :خطیب بغدادى در کتاب تاریخ بغداد جلد 8 صفحه 290 به سند خود از ابو هریره روایت کرده که گفته است: کسى که روز هیجدهم ماه ذى الحجه را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب شصت ماه روزه را مى نویسد، و این روز غدیر خمّ است. هنگامى که پیامبر (صلى الله علیه وآله) دست امیرالمؤمنین (علیه السلام) را گرفت و گفت: آیا من سرپرست و ولى مؤمنان نیستم؟ مردم گفتند: چرا یا رسول الله ، سپس حضرت فرمود: هر کس من سرپرست و مولاى اویم على نیز سرپرست و مولاى اوست ، سپس خداوند متعال آیه مبارکه «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» را نازل فرمود.
         ج :آیه تبلیغ «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» و احدى در أسباب النزول صفحه 150 ، و فخر رازى در تفسیر کبیرش در ذیل همین آیه داستان غدیر خم و نصب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را به امامت و ولایت نقل کرده اند.
و نیز روایت کرده است از ابن مردویه و خطیب و ابن عساکر از ابى هریره که گفت: وقتى روز غدیر خم شد که همان روز هیجدهم ذى الحجه است پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) فرمود: «من کنت مولاه فعلى مولاه» سپس خداوند آیه فوق را بر آن حضرت نازل فرمود.

 

4ـ سند حدیث غدیر

اما سند حدیث در اعلى مرتبه از صحت و قوت است، زیرا حدیثى است متواتر که بزرگان و اجلاّء صحابه آن را روایت کرده اند، که مى توان ازاین اشخاص نام برد. حضرت على (علیه السلام) ، عمار، عمر، سعد، طلحه، زید بن ارقم، براء بن عازب، أبو ایّوب انصارى، بریده اسلمى، ابو سعید خُدرى، ابوهریره، انس بن مالک، حذیفه بن أسید، جابر بن عبدالله انصارى، جابر بن سمره، ابن عباس، ابن عمر، عامر بن لیلى، قیس بن ثابت و هاشم بن عتبه و صدها نفر دیگر.

 

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحُسَیْنِ بْنِ یُوسُفَ اَلْبَغْدَادِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَنْبَسَهَ مَوْلَى اَلرَّشِیدِ قَالَ حَدَّثَنَا دَارِمُ بْنُ قَبِیصَهَ قَالَ حَدَّثَنَا نُعَیْمُ بْنُ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَنَسَ بْنَ مَالِکٍ یَقُولُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ یَقُولُ یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ وَ هُوَ آخِذٌ بِیَدِ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَ لَسْتُ أَوْلىٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ قَالُوا بَلَى قَالَ فَمَنْ کُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلاَهُ اَللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاَهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ اُنْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اُخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ .


و قندوزى در ینابیع الموده در باب چهارم گفته است: در مناقب محمد بن جریر طبرى صاحب تاریخ معروف طبرى روایت غدیر خم را از هفتاد و پنج طریق نقل کرده و در این باب کتاب مستقلى نگاشته و نام آن را کتاب «الولایه» گذاشته است، سپس گفته است: ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید بن عقده نیز کتابى مستقل نگاشته و آن را کتاب «الموالاه» نامیده است، و در این کتاب از یکصد و پنج طریق روایت را نقل کرده است.

سپس مى نویسد: امام الحرمین استاد ابى حامد غزالى تعجب مى کرد و مى گفت: در بغداد یک جلد کتاب در دست فرد صحافى دیدم که روایات غدیر خم در آن بود و روى آن نوشته شده بود: مجلّد بیست و هشتم از طریق حدیث «من کنت مولاه فعلى مولاه» و بدنبال آن جلد بیست و نهم خواهد آمد.

آنچه نوشتیم مقدار کمى از نوشته هاى فراوانى است که درباره سند غدیر از اهل سنت نقل شده و در اینجا آوردیم و به همین اکتفا مى کنیم.

5ـ دلالت حدیث غدیر

و اما دلالت حدث غدیر بر انتصاب امیر مؤمنان از طرف خداوند به وسیله پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) جهت خلافت و امامت بدون هیچ شبهه اى براى همه مشخص است، و خداوند و پیامبر او بر مردم حجت خود را تمام کردند، توضیح مطلب آنکه لفظ مولى در لغت داراى معانى متعددى است که از آن جمله است: مالک، بنده، آزاد کننده، دوستدار، همسایه، هم قسم و هم پیمان، قبیله، کمک کار، دوست و امثال این معانى.

از کاملترین این معانى بلکه مشهورترین و ظاهرترین این معانى معنایى است که أولویت شخصى بر انسان را برساند، در لغت داراى معانى متعددى است که از آن جمله است: مالک بنده، آزاد کننده، دوستدار، همسایه، هم قسم و هم پیمان، قبیله، کمک کار، دوست و امثال این معانى.

اول: قول آن حضرت که فرمود: آیا من اولى بر مؤمنان از خودشان نیستم؟ و بعد از آنکه اصحاب جواب مثبت دادند، فرمود: هر کس من مولاى او هستم على نیز مولاى اوست، و این خود دلیل واضحى است که معنى کله مولى أولى به تصرف است از خود آنان، و در غیر این صورت فرمایش آن حضرت که ابتداء از آنان اعتراف گرفت که شخص رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) اولى بر آنان است از خودشان لغو و بى فایده مى شود.

دوم: در بعض طرق روایت غدیر آمده است که: همانا خداوند سرپرست من، و من سرپرست مؤمنان و أولاى بر آنان از خودشان هستم، و هر کس که من مولاى او هستم على مولاى اوست، که حضرت کلمه «أولى بهم من انفسهم» را بیان و تفسیر فرمایش قبلى خود که فرمودند من مولاى مؤمنان هستم قرار داد.

سوم: تصریح آن حضرت در بعض نقل هاى حدیث غدیر به کلمه «أولى به من نفسه» که از خود او بر خودش أولى هستم.

چهارم: اینکه پیامبر به مردم فرمودند: که آخر عمر من است، و مسلّم است که پیامبرى که سالها زحمت کشیده و اذیت و آزار از مشرکان دیده تا دین اسلام را در بین مردم رواج داده است مردم را بعد از خود بى سرپرست نمى گذارد، و جاى این نگرانى آخر عمر آن حضرت است، و کسى که از دنیا مى رود و در جمع زیادى قبل از مرگ خود صحبت مى کند اگر پیامبرى باشد که بعد از او پیامبرى هم نخواهد آمد مهم ترین دل مشغولى او امت است که بعد از او بدون رهبر و امام نمانند، امامى که مردم پس از پیامبر (صلى الله علیه وآله) به او اقتدا کنند و دنبال هر صدایى نروند و زحمات آن وجود مقدس بدون نتیجه نماند، و پر واضح است ک در صدد بیان اینکه هر که را من دوست دارم او را دوست بدارید و یا امثال این معانى نیست.

پنجم: اینکه مجموعه کارهایى که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) در این روز مبارک انجام داد دلالت بر بزرگی کار مى کند، و این کار نمى تواند چیزى غیر از نصب امام و جانشین باشد، زیرا آن حضرت آخرین حج خویش را انجام داد، به مردم اعلام کرد که به زودى از دنیا مى رود، در غدیر خم که محل تفرق حاجیان و کوچ به وطنشان بود ایستاد و گفت همه جمع شوند، زیر سایه هاى درختان بزرگ منزل فرمود و گفت: آنجا را آب و جارو کنند، عمامه اى بر سر مولا امیرالمؤمنین (علیه السلام) گذاشت، سپس نماز خواند، و پس از نماز خطبه اى طولانى خواند، و بعد از آن دست على (علیه السلام) را بلند کرد و فرمود: «من کنت مولاه فعلى مولاه» و سپس آیه إکمال دین و اتمام نعمت نازل شد. با توجه به همه این قرائن به خوبى معلوم است که این اجتماع عظیم در آن روز گرم براى چه بوده است.

ششم: تبریک عمر و ابوبکر به امیرالمؤمنین است که بعد از انجام مراسم به آن حضرت گفتند: گوارا باد برتو اى پسر ابیطالب که مولاى ما و مولاى هر مؤمن و مؤمنه شدى. که این تعبیر یعنى تبریک مخصوص زمانى است که شخص منصب و مقام جدیدى پیدا کرده باشد. وگرنه چنانچه به معنى دوست و یاور و امثال آن بگیریم مسلم است که این صفات قبل از این روز هم در امیر مؤمنان (علیه السلام) موجود بود.

هفتم: انکار شخصى به نام حارث بن نعمان فهرى که به پیامبر اعتراض کرد دلیل بر مدعاى ما است.
داستان او از قرارى که شبلنجى در کتاب نورالأبصار صفحه 71 ، و مناوى در فیض القدیر جلد 6 صفحه 217 نقل کرده اند چنین است.

شخصى به نام حارث بن نعمان فهرى به پیامبر (صلى الله علیه وآله) اعتراض کرد و گفت: تو ما را به چنین و چنان امر کردى و ما پذیرفتیم، سپس به همه اینها راضى نشدى تا آنکه دست پسر عمویت را بالا برده و او را بر ما برترى دادى، این اعتراض در مقابل نصب امیرالمؤمنین (علیه السلام) به امامت است که حارث و امثال او آن را بر نتافتند و بر آن حضرت اعتراض کرد.
و زمانى که پیامبر فرمود که این کار به فرمان خداوند کردم حارث چاره اى ندید جز آنکه بر خود نفرین کند، این کار را کرد و خداوند او را در همانجا هلاک کرد.

و پر واضح است که اگر مقصود پیامبر آن بود که بگوید به على کمک کنید، یا على را دوست داشته باشید و امثال اینها، اینطور خشم حارث و امثال او به جوش نمى آمد.
به هر صورت روایت غدیر سند محکم و حجت بالغه اى بر خلافت بلافصل امیر مؤمنان على (علیه السلام) است.


Source link

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن